من با ذوق و شوق: " این کلاس رقصی که بالاتر از فروشگاه کافلند هست به ما خیلی نزدیکه ها!"
آقای هیس در حالی که شش دونگ حواسش به تلویزیون هست :" چطور؟"
من با همون ذوق و شوق اولیه!:" می خوام برم اونجا ثبت نام کنم!"
آقای هیس در حالی که یهو شش دونگ حواسش جمع من شده :" که چی بشه؟ "
من همچنان خجسته! :" خوب اینطور هم اندامم رو فرم می مونه هم برای روحیه ام خوبه! "
آقای هیس با ابروهای تو هم! :" همین رقص تو خونه برات بس نیست؟ لازم نیست! یه وقت هم گروهت یه مرد میشه و سختت میشه!"
من که همچنان برای خودم شنگول می زنم! :" نه بابا! چه سختی ای!! برای من ابدا مهم نیست عزیزم! "
آقای هیس:" برای من که هست!"
در همین لحظه بالاخره یه بوهایی به مشامم خورد ! ساکت شدم و به این فکر کردم که " اصلا به قیافه هیس نمیاد این طور مسائل براش مهم باشه!"
هنوز چند دقیقه نگذشته بود که...
هیس :" جیغ! فردا میای با هم بریم استخر؟! "
نمی دونم کلاس رقص رفتن بدتره یا با مایوی دو تیکه توی استخر مختلط!!