۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

5- بار و بندیل ِ من!

یک سؤال مهم از خدمت شریفتون دارم :
" آیا ما ایرانی ها تنها ملتی هستیم که حتی برای تا سر خیابون رفتن بار و بندیل با خودمون می بریم؟"
تمام افراد خانواده کمیته ای تشکیل دادن برای جمع و جور کردن ِ وسایل من! بالاخره بعد از کلی هی بستن و باز کردنه وسایل که بلکه یه کم جمع و جورتر بسته بندی بشه، بار و بندیل اینجانب بسته شد! فقط 5 تا کارتن بزرگ! کتاب هست!! تازه اینا فقط مال این چند ماه هست که خریدم! و الباقی کتابها یا فرستاده شده یا قراره توی کتابخونه ام در منزل آقای پدر باقی بمونه!
تعدا بقیه کارتن ها و ساکها و چمدون ها رو نمیگم که اگه بگم می شم سوژه خنده دیگه!! وسایل رو جمع کردن گوشه اتاقم، دقیقا نصف اتاق شد!
حالا من در حالت سکته! که این همه بار رو کجا ببرم من؟! بقیه هی دارن دلداریم می دن که " بابا! چیزی نیست اینا که!" من هی جیغ وآه و ناله که " من نمیخوام! هیچکدومشون رو نمی خوام!!"
مامان محترمه دیدن الانه که من سکته رو بکنم! تماس گرفتن با خاله محترم که تازه یکهفته هست از سفر تشریف آوردن! تا از خاطرات فریت بارشون برام بگن و من یه کم کوتاه بیام و آروم بشم!
خاله خانوم :" من که رفته بودم برای فریت بار، یه آقایی اومده بود که داشت مبل می برد با خودش!! توی یه کارتن های پاره پوره و کثیفی هم بسته بندی کرده بودش که من به جای اون خجالت کشیدم! بهش گفتم ، آقا مگه اونجا مبل نیست!!؟ یه نگاه عاقل اندر نمی دونم چی چی!! تحویلم داد گفت :" مبل هیچ جا مبل ایران نمیشه!!! " یه کی دیگه هم اومده بود که داشت تشک فریت می کرد!! اونجا که بری و بارای بقیه رو ببینی دوباره اعتماد به نفس می گیری!"
یعنی من الآن باید عین خیالم نباشه و هی مانور ِ بار و بندیلم که روی اعصاب هست! رو نظاره نکنم! اما مگه میشه!
جواب سؤالی که پرسیدم فراموش نشه!

۱۳۸۸ مرداد ۸, پنجشنبه

4- اندر احوالات مانتوهای این زمانه!

به مانتوهای امروزی هیچ اعتباری نیست! وقتی می ری مانتو بخری نمی دونی واقعا باید سایزخودت بگیری یا چند سایز بزرگتر! این آقایون و خانومهای فروشنده هم که ابدا" قابل اعتماد نیستن! حالا حتی اگر می خواید از نزدیک تری دوستتون هم خرید کنید باید حواستون شش دنگ جمع باشه که شاید سرتون کلاه نره! حالا تو هی بپرس این پارچه آب که نمیره! عمرا بشنوی آب بره! اصلا" همچین بهشون بر می خوره که انگار... !
من همیشه مانتوهام رو سایزم می گیرم! یعنی نه تنگ نه گشاد! البته بهتره بگم نه اونقدر تنگ که قلنبه سلنبه ها! از اینور اونورش بزنه بیرون!! طوری که اگر نیم سایز هم چاق بشم سریع متوجه بشم و دست به کار شوم برای از بین بردن چربی های اضافه!
حالا دو مرتبه هست که مانتوهایی می گیرم که کمی بیشتر توش راحت باشم! دفعه قبل بعد از اولین شستشو دیدم که ای بابا! این دکمه وسط وقتی بسته میشه! انگار باز میشه! یعنی هر چی اون زیر می پوشیدم به نمایش عموم گذاشته می شد! دو ماهی با اعتماد به نفس زیاد پوشیدمش و همیشه هم حواسم بود دستک ِ روسری یا شالم از روی اون لوزی مانند که هیچ جوری حالت ِ خط نمیگرفت، تکون نخوره!
چند هفته پیش رفتم دوباره مانتو خریدم! اینبار با توجه به تجربه قبلی و اینکه تابستون هست و حالا اگه مانتو آزاد باشه شاید یه بادی زیرش جریان! پیدا کنه!! مانتو دو سایز بزرگتر گرفتم! البته دو سایز که می گم فکر نکنید واقعا دو سایز بود! اگر استاندار می خواستن فاصله هر دو سایز رو تعیین کنن می شد نیم سایز!
خلاصه که حالی می کردم بامانتوم که یهو تصمیم گرفتم بشورمش! قبل از شستشو قدش روی زانوم بود! بعد از شستشو یه وجب و چهارده انگشت!! بالای زانو! حالا کاری ندارم که چون مدلش از کنار دکمه می خورد با این فرم آب رفتن الان یه عدد رون مبارک! همینطوری بیرن از پوشش اسلامی هی خودشون رو به نمایش میذارن و هیچ جوره هم به هل و زور نمی رن داخل! و آستین مبارک الانه بدون بالا زدن تا آرنج هست و اون لوزی کذایی هم در همون قسمت !! باز خودش رو به رخ می کشه! یعنی این مانتو !! البته بهتره بگم پیراهن ِ فانتزی!! از هر طرف که فکرش رو کنید آب رفته! حالا با این اوصاف من از پوشیدنش صرف نظر نکردم که! و الحق و الانصاف که برادران دینی مان! کلی تعریف و تمجید کردن ما رو! و احتمالا کلی دعا کردن به جون اون وارد کننده پارچه که چنین پارچه مفید و چند کاره ای!! رو وارد کشور کرده!
به هر حال که! از من گفتن! وقتی تصمیم می گیرد برید مانتو بخرید، یه لگن آب! هم با خودتون ببرید که همونجا سایز درستش دستتون بیاد، والا مجبورید هر وقت که بیرون می رید هی از ابراز لطف بعضی از برادران دینی تشکر کنید!

۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

3- تغییر یا توالت‌فرنگی!؟

همیشه به این فکر کردم که آدم ها در محیط های جدید تا چه حد می تونن تغییر کنن. آیا واقعا محیط می تونه اونقدر تأثیرگذار باشه که شخصیت جدیدی رو شکل بده؟! و انسانها تا چه حد میتونن انعطاف پذیر باشن! البته انعطاف پذیری در بین افراد مختلف درصد های مختلفی دارد اما من ِ نوعی! تا چه حد می تونم خودم رو با شرایط محیط جدیدم وفق بدم؟!
موضوع این هست که آداپته شدن با محیط هم از نظر جسمی هست و هم از نظر روحی. و قبل از اینکه هر انسانی از نظر روحی با محیط اخت بگیره، مطمئنا" جسمش همه جوره موضوع رو با خودش حل کرده!
من جز اون دسته از آدم ها هستم که سعی می کنم در هر محیطی شرایط ثابت خودم رو داشته باشم! چه جسمی و چه روحی! به عبارت ساده تر، از اون دسته از آدم ها هستم که عمرا" محیط جدید بتونه من رو تغییر بده! چون کلا" از تغییر حالا هر نوعش بیزارم! حتی تغییر دکوراسیون!! البته بگذریم که عاشق ِ تغییر دادن ِ آقای هیس هستم! :دی
موضوع اینه که از دید من، تمام شرایطی که دارم و خواهم داشت باید در چهارچوب نیازها و آرامش های شخصی من باشه و همه تلاشم در راستای یکنواخت بودن ِ روند محیطی نیازی!! – اگه تونستید این کلمه رو معنی کنید! – من هست و محیط هم ابدا نباید روش تاثیر بذاره! و حتی اگر محیط هم تغییر کنه و ابدا" شرایطی نباشه که بشه نیازم رفع و ختم به آرامش بشه! زیر بار نمی رم! و سعی می کنم یه جوری همه چیز اونطور که من می خوام پیش بره! که البته همیشه هم به نتیجه دلخواهم می رسم! چون عقیده دارم هر مشکلی راه حلی داره! و اگر احیانا" راه حل هم نداشته باشه من براش راه حل میسازم!! :دی
این همه حرف زدم که به اینجا برسم!
اینروزها بزرگترین معضلی که من و هیس درگیرش هستیم سرویس بهداشتی هست!
– کی بود پقی زد زیر خنده؟!-
من همیشه با توالت فرنگی مشکل داشتم! نه که کلا" آدم وسواسی هستم حتی استفاده از این نوع سرویس بهداشتی هم مو به تن ام سیخ می کنه! البته زیاد پیش اومده که چاره ای برام باقی نمونده بوده جز اینکه خودم رو بزنم به اون راه و بگم گور پدر وسواس و ... بله دیگه!
توی این مدت هیچ وقت ابدا به این موضوع فکر هم نکرده بودم که وقتی برم اونجا هیچگونه حق انتخابی برام باقی نمی مونه و دیگه هر چی هست اجبار هست! تا اینکه بعد از عروسی یهو این به ذهن ام رسید که توالت فرنگی های اونجا که مثل ایران کنارش شیر آب نیست!!
از همون شب دقیقا من و آقای هیس یک شب در میون بحثمون سر این موضوع هست! من هی جیغ و داد! که باید برای سرویس بهداشتی شیر آب بذاری! اون بنده خدا هم هی دلیل و منطق که " جیغ! نمیشه! سیستم لوله کشی اینجا که مثل ایران نیست! " و دیشب بحث به اینجا کشید که :
هیس:" تو باید سعی کنی خودت رو با شرایط موجود وفق بدی! اینکه نمیشه تو فقط خونه خودمون دستشویی بری! و این نمیشه که انقدر برای هر موضوع کوچکی سخت بگیری و سعی کنی تغییرش بدی! بهتر نیست خودت کمی تغییر کنی؟! "
اگر فکر کردید من این موقع به فکر فرو رفتم و بعد از چند دقیقه گفتم:" حق با توئه عزیزم! " کامل در اشتباهید! من عقیده دارم همه چیز باید در جهت آرامش من باشه حالا حتی اگر نشه و حتی اگر موضوع خیلی پیش پا افتاده ای مثل توالت فرنگی باشه!

۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

2- نقد‌ ِ بدون ِگیس‌و گیس‌کشی!

یکی از بزرگترین ایراداتی! که من دارم این هست که نقدی که روی منطق من نچرخه رو ابدا" نمی پذیرم! حالا طرف عزیزترین دوستم باشه، زیر بار نمی رم! حالا طرف کلا" آدم منطقی باشه اما برای نقدش دلیل منطقی که من بخوام رو نداشته باشه، باز هم زیر بار نمی رم! و با سرسختی سعی می کنم نقد رو رد کنم.
دیروز توی این سر شلوغی و اینهمه بگیر و ببند راه افتادم رفتم دفتر انتشارات که کتاب دومم رو برای عقد قرارداد مورد بررسی قرار بدن! به محض ورود چشمم به جمال دو تا از منتقدین شعر روشن شد! خدا خدا می کردم یه وقت هوس نکنن روی کتاب دومم نظر بدن که مطمئنا کار به گیس و گیس کشی کشیده می شه! – نه که من اینروزها کلا اعصاب ندارم! –
به محض نشستن در مورد کتاب اولم سؤال کردن که بدون تعصب نظرم رو در موردش گفتم و عنوان کردم ابدا" راضی به چاپش نبودم و نیستم و کاش کتاب دومم اولین کتابم بود!
ازم خواستن چند تا از کارهام رو بخونم! خوندم و صریحا اعلام کردند که از پنج کار، سه کار فوق العاده قوی هستن! اما اون دوکار جای بحث دارن! بعد نه که کلا" من دیدم نسبت به منتقد جماعت خوب نیست و همیشه فکر کردم این قشر محترم از هیچ تلاشی برای ریش ریش کردن آدم!! فروگذار نمی کنن!! مدام منتظر بودم شروع به کار کنن! البته انتظارم زیاد طول نکشید! در مورد مطالعاتم سوال کردند و اینکه تا چه حد به روز هستم. در مورد نقدهایی که مطالعه کردم و نظرم در مورد سبک های شعری! بعد هم یه لیست بلند بالا بهم دادن که حتما تهیه کنم!!! که البته نصف این لیست رو قبلا مطالعه کرده بودم و از نصفه بقیه اش بیشترش رو قبلا" تهیه کرده بودم تا در اولین فرصت مطالعه کنم! حالا اون وسط من همش منتظر بودم جیغ بزنم یا بهشون یادآورشم رفتارشون در مقابل سکوت من و اطلاعاتی که دارم و اینکه مدام سعی دارن به من بقبولانن که به روز نیستم، بی ادبانه و غیرحرفه ای هست! اما سکوت کردم!
دهنم باز مونده بود از رفتار خودم! شاید این اولین بار بود که اینطور رفتار کردم! اما خوب میشه گفت خیلی سیاست مدارانه و بدون جنجال بود! البته این موضوع می تونه به آقای هیس این نوید رو بده که می تونه مِن بعد بدون ترس و لرز من رو مورد انتقاد قرار بده!
+ لینک چیدن اینجا هم مصیبتی ست در نوع خودش!

۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

1- اومدن و رفتن!

صدای من را از جایی به اسم ایران و مثلا فضایی که گویی آزادی بیشتری دارد می شنوید!
این موضوع جابجایی هم داستانی داشت برای خودش و در حال حاضر بدونه داستان هست! اما در کل اینجا ابدا" احساس راحتی نمی کنم. نه که وصل میشه به اجنبی ها!! و کلا" من هم آخر وطن دوست و چیزهای وطنی!! به هرحال فعلا چاره ای نیست و باید سوخت و ساخت!
اینروزها چیزی که خیلی مهم بوده و اتفاق افتاده این بوده که بالاخره بعد از کلی نذرو نیاز و التماس و تهدید و چیزهای دیگه بالاخره خدا حق من رو از این اجنبی ها گرفت!! :دی
در حال حاضر من در حد یه آدمی که فکر می کنه باید بار و بندیلش رو ببنده و بره یه جایی که نه خوراکی پیدا می شه نه پوشیدنی!! دارم پول خرج میکنم و البته در حد یه آدمی هم که روزی صد بار یوروهاش رو می شمرده و به جونش وصل بودن!! عذاب می کشم از خرج کردنشون!!
شاید این روزها به تنها چیزی که وقت ندارم فکر کنم دلتنگی بعد از رفتنم هست! بیشتر به این فکر می کنم که اصلا سالم می رسم اونجا با این وضع هواپیماهامون!!!؟
پنج شنبه رفتم بلیطم رو اوکی کنم! به خانومه می گم :" پروازهاتون امنیت داره دیگه؟"
میگه :" خیالتون راحت!!"
من با نیش نچندان باز :" احتمالن به مسافرهای پرواز ارمنستان هم همین رو به همین محکمی گفتن! "
به هرحال که اینروزها دارید دعا می کنید برای هواپیمایی هم که من قراره سوارش بشم دعا کنید!!



۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه