۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

46- عروسی مجدد!

بعضی وقتا همه چیز اون طور که آدم فکرش رو می کنه پیش نمیره! یعنی اگر فکر کردید وقتی دوبار جشن عروسی بگیرید، برای جشن عروسی دوم، هیچ استرسی نخواهید داشت، واقعا دچار توهمی از جنس فانتزی شدید!!
یک هفته قبل از عروسی تازه من فهمیدم موضوع عروسی فراتر از یک مهمونی هست و جدی جدی عروسیه!! اونم وقتی دستگیرم شد که دیدم خواهرشوهر محترم پیگیر مدل دسته گل عروس و فرم تزیین ماشین عروس هستن! دقیقا" از همون موقع بود که این دل و روده من همین طوری هی شروع به تاب خوردن و پیچیدن به هم می کرد و میومد تا دم دهنم و دوباره بر می گشت پایین! از یک طرف این لباس عروس که همه اصرار به پوشیدنش داشتن و من هر بار که پروش می کردم بیشتر مطمئن می شدم که امکان در رفتن زیپش روز جشن هست و از طرفی این موهای محترم! که واقعا نمی دونستم کدوم آرایشگاه برم که بتونن درست مثل عروسی سال قبل درش بیارن!! و مهمتر از همه رسیدن یا نرسیدن مامان محترمه به جشن که بیشترین استرس رو بری من ایجاد کرده بود!
خدا رو شکر دقیقا" یه روز قبل از عروسی مامان رسید اینجا! یعنی از یه طرف مامان رسید اینجا و از یه طرف همون شب مادرشوهر محترمه یهو هوس کردن جشن حنابندون بگیرن!
یعنی درست شب قبل از اومدن مامان، ساعت 12 شب طی تماسی با آقای هیس، عنوان کردن که:" فردا حنابندون هست!! شما هم بیاین!!"
من کشته مرده اینطور دعوت ها هستم! یعنی اگه کسی فکر کرده که نظر من و هیس برای مادرشوهر محترمه خیلی مهم بوده، باید بگم " عزیز من! چرا سعی نمی کنی نیمه خالی لیوان رو ببینی!! واقعیت توی همون نیمه خالی موج می زنه!"
صبح عروسی هم اگر فکر کردید من راهی آرایشگاه شدم و وقتم رو صرف ِ خوشگل کردن و شیک شدن کردم، باز باید بگم که اشتباه کردید!
ساعت یازده راهی سالن شدیم برای پهن کردن ِ سفره عقد! اونجا بود که دیدم نصف مهمون ها هم برای آماده کردن ِ سالن اومدن! :دی
خلاصه که این جشن عروسی از اولش هم یه جورایی غیر متعارف بود! بعد از آماده کردن سفره عقد راهی خونه شدیم که یه دوشی بگیریم و اگه وقت شد من یه فکری برای موها و ناخن ها و آرایشم بکنم! زحمت موها که افتاد گردن دختردایی آقای هیس! کاری ندارم که بعد از صاف کردن موها دیگه وقت نشد موها دوباره پیچیده بشه و من مجبور شدم با موهای کاملا" صاف به مراسم برم!! آرایش هم پای خودم بود که سعی کردم کاملا اروپایی باشه! ناخن ها هم که هیچی! فکر می کنم اسم اون کارهایی که روشون انجام دادم طراحی بود!
فکر کنید دارم سعی می کنم خط چشم بکشم، صد نفر پشت در اتاق خواب اومدن دنبال من که من رو تا سالن همراهی کنن! همه جورش رو دیده بودم الا این جور!
یعنی از همون اول که سفره عقد می چیدم همه بودن و فیلم برداری می کردن، تا اون آخر که من در حالی که دنباله لباس عروسی رو توی بغلم گرفته بودم و توی ورودی نشسته بودم و منتظر بودم یکی من رو برسونه خونه!!، از لنز دوربین ها و البته چشم ها مخفی نموند! حتی زمانی که لخت توی لباس عروسی گیر کرده بودم و نمی دونستم باید چطورآزاد بشم!!
برخلاف عروسی های ایران که هر کی هر قری می خواد بریزه قبل از شام می ریزه، اینجا همه بعد از شام تازه شارژ شدن برای رقصیدن! اما من همه سعی ام رو کردم که هم قبل از شام و هم بعد از شام مجلس رو گرم کنم!! حتی وقتی که موزیک کردی گذاشتن، کم نیاوردم!!
در کل این عروسی با عروسی سال قبل خیلی متفاوت بود! حتی غذاها و سالادها! حتی ماست و خیاری که من به عنوان شام خوردم! حتی بریدن و تقسیم کیک که شوخی شوخی انداختن گردن ِ من و هیس! حتی پا برهنه شدن من اواخر مراسم! حتی شاخه های گلی که من و هیس بین مهمان ها تقسیم کردیم و لبخندهایی که می زدن! حتی کادوهایی که برامون آوردن! حتی گلدون های گلی که به جای سبد گل، کارت تبریک داشتن! حتی جای تمام اقوام من که سال قبل بهترین شب زندگی من و هیس رو جشن گرفتن! روز سالگرد عروسی من و هیس، جای پدر و برادرهام عجیب خالی بود! عجیب!

۳۰ نظر:

Mrs.ZigZag گفت...

چقد خوشحال شدم که دعامون گرفت و مامان بالاخره رسید. حدس میزنم الانم پیشت هستند که تنبل شدی و زیاد آنلاین نیستی!! اگه حدسم درسته قراره فردا رو منتفی کن. باشه؟

حتمن عکس گرفتی از خودت دیگه؟ باید حتمن نشونم بدی ببینم تو کدوم عروسیت (!) خوشگلتر شده بودی D:

گلابتون گفت...

زیگی رباست میگه . من که اون عروسی رو درست ندیدمت ... از این یکی حداقل عکس بذار ببینیم چه جوریه این عروس عجیب !

دختری به نام..خانومی.. گفت...

کدوم شهر آلمان هستی گلم؟اینجا هوا بس غربانه سرد است..سرد از همه نظر!

خودمم گفت...

به هر حال ما مردا که نمی تونیم توی سوال های ناموسی شریک خانما باشیم ولی تبریکات عجیب من رو بپذیر که از اعماق دلم خوشحالم که خوشحالی.

ماه مون گفت...

عزیزم دوباره مبارک باشه از اینکه مامانت پیشت هست و به عروسی رسید خوشحال شدم .
خوش باشی و شاد و سرحال

khodamo khodet گفت...

salam azizam
khodaro shokr ke be salamati maman resid be arosi o khosh gozashte
be nazare man sadegi kheili zibast
ta inke arosaye injaro 7 rang saye mizanan o be jaye arayesh o ziba shodan tabdil mishan be arosak
hatman kheili naz shodi
mishe akse lebas aroseto ma ham bebinim?
mamnoon
khosh begzare

یه فنجون چایی داغ گفت...

ما یکیش هگرفتیم تو دو تا دو تا میگیری خوش حالت بابا
مگه فامیلهای همسرت تو عروسی ایرانت نبودن

یه فنجون چایی داغ گفت...

ما یکیش هم نگرفتیم(بدین وسیله اصلاح میشود)

مرمر گفت...

عجب روز جالبی. البته من نفهمیدم که این عروسی بود یا سالگرد عروسی. ببخشید ها دوبار هم خوندم اما چون تاریخچه ات رو نمی دونم یه جورایی گیج شدم.

مرمر گفت...

عجب روز جالبی. البته من نفهمیدم که این عروسی بود یا سالگرد عروسی. ببخشید ها دوبار هم خوندم اما چون تاریخچه ات رو نمی دونم یه جورایی گیج شدم.

آزاده گفت...

سلام مبارك باشه عروسي يا بهتر بگم سالگرد عروسي راسيت منم عكسات ميخوام ببينم ميشه از لباست و ماشين و دسته گل عكس بزاري

نـــگــارینــــا گفت...

خیلی مبارکه ، دست راستت رو سر ما :دی

خانم یاپ گفت...

چرا این عجیب ِ آخر موهای تنمو سیخ کرد ؟ .......

سانی گفت...

یه تجربه جدید. خاطراتش برای سالهای بعد خیلی دوست داشتنی و زیباست.
مبارک باشه :*

سانی گفت...

من یه ادرس ایمیل ازت میخوام. چند تا سوال کوچیک داشتم ایمیل من teddyhoney در gmail لطفا یه ایمیل بزن که من رپلای کنم. این کامنتمم بعد از خوندن پاک کن لطفا

مداد رنگي گفت...

خوشحالم برايت بانو هيس.

تارا میرکا گفت...

من نمی تونم این استرس عروسی رو درک کنم!
نیست که تجربه ش رو ندارم! از اون لحاظ!

نسرین گفت...

چقدر جای منم بعد جای بابا و داداشات خالی بوده ها ! نشد که بیام ! ببخشید دیگه !

خودم گفت...

بسی بسیار تبریک!
ایشاا... که خوشبخت بشین و به پای هم پیر شین :)))
کامنت گذاشتن تو این جا خیلی سخته! خیلی!

saeed)ziretigh) گفت...

salam
farsi nadaram felan
arosi mobarak
aaaaaaaaaaaaaakkkkkkkkkkkksssss
bezar lotfan

maahoor گفت...

خوشحالم که ممنتون هم کنارتان بودن. چه عجیب که هیچ چیزش براتون تکراری نبوده ؛) مبارکتون باشه

خانوم گفت...

با همه نكات عجيب و غريبي كه گفتي، فكرش رو بكن تو تنها كسي هستي كه توي سالگرد عروسيش دوباره عروسي كرده!به نظر من كه فوق العاده هست!

غزلك گفت...

بالاخره باید یه فرقی با عروسی پارسال میداشت دیگه.این یکی واقعا اروپایی بود.مخصوصا حنابندونی که دعوتتون کردن :دی

ذهن سفید گفت...

عروسی یکیش هم آدم به زور میگیره .حالا شما دوتا گرفتین:دی

hicran گفت...

آخ جــــــــــــــون!
عکس بده عکس!
خو من عاشق عروس با موهای صاف بدوئن میزامپلی با یه روژ صورتی الکی هستم که همه اش شکل عروسای خارجکیه:دی
خوشحالم که مامایت رسیده.
حسابی باهاش خوش بگذرون

hicran گفت...

آخ جــــــــــــــون!
عکس بده عکس!
خو من عاشق عروس با موهای صاف بدوئن میزامپلی با یه روژ صورتی الکی هستم که همه اش شکل عروسای خارجکیه:دی
خوشحالم که مامایت رسیده.
حسابی باهاش خوش بگذرون

هاD گفت...

برای حنابندون عروس و داماد رو دعوت کردن ؟ :))
اگر ایران بود چه می‌کردن ؟ :))

mahmoud گفت...

hallo,Wie gehts?
Ich heisse mahmoud und komme aus dem Iran,aus Teheran.ich suche auch einen guten Freund,um ich deutsch zu sprechen.Wir koenne zusammen Deutsch lernen,wenn du willst.Ich bin 25 jahre alt und bin Student und Uebersezer von Beruf.meine Emailadresse ist:deutsche_freunde2000@yahoo.com.

mahmoud گفت...

hallo,Wie gehts?
Ich heisse mahmoud und komme aus dem Iran,aus Teheran.ich suche auch einen guten Freund,um ich deutsch zu sprechen.Wir koenne zusammen Deutsch lernen,wenn du willst.Ich bin 25 jahre alt und bin Student und Uebersezer von Beruf.meine Emailadresse ist:deutsche_freunde2000@yahoo.com.

fadayemam@hotmail.com گفت...

بنام خدا
ای برادران و خواهران، سی‌ سال انقلاب و از خود گذشتگی آخرش همین ؟ نمیتونم باور کنم که اینطور که با مردم رفتار میکنند با اصول اسلامی توافق داشته باشد . اینطور که به نظر میاید روز سالگرد انقلاب ما باید دوباره روی بام برویم تا ارزشهای این انقلاب را به خاطر خودمان و رهبرآنمان یاداوری کنیم که آیا انقلب اسلامی یعنی این ؟ تا وقتی‌ دیر نشده رهبران ما باید بیدار شوند که این طرز رفتار با ملت مسلمان واقعا غیر اسلامی هست خداوند از ظلم احدئ نخواهد گذشت . الله و اکبر ، الله و اکبر ، الله و اکبر