۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

48- روسری، آری یا نه!؟

همیشه به این موضوع معتقد بودم که، هر شخصی توی چارچوب مسائل شخصی زندگیش، مختار به هر تصمیم و فعالیتی هست. چه هنجار و چه ناهنجار! و البته به این هم معتقد بودم که هنجار و ناهنجار توسط خود ما تعریف شده و می شه! پس همیشه امکان ویرایش مجدد تعریف هست! از دید من هیچ کاری عجیب نیست. و هر شخص برای انجام هر کاری دلایلی داره که شاید از دید من درست نباشه اما مطمئنا" از دید خودش کار درستی هست! و البته درست یا نادرست بودنش تنها باید از دید انجام دهنده بررسی بشه و نباید این انتظار رو داشته باشه که از دید دیگران هم درست باشه! هر شخص دیدگاههای خاص خودش رو داره و به خاطر داشتن دیدگاههاش ابدا" نباید سرزنش بشه! از دید من زمانی که بر این باور هستیم که پایبند به دموکراسی هستیم باید در همه مسائل به دموکراسی و آزادی بیان و افکار احترام بذاریم!
به عقیده من، یکی از مسائلی که کاملا" شخصی هست، اعتقادات دینی و مذهبی هست! از دید من دین و مذهب و هر نوع اعتقادی که در این چارچوب باشه تنها با مطالعه فردی جهت پیدا می کنه و جدای از هر گونه جهتی که داشته باشه، قابل احترام هست. من به مذهب جدای از تمامی حاشیه ها و تنها وسیله ای برای ارتقاع نگاه می کنم و هیچگاه سعی نکردم کسی رو به سمت اعتقاداتم سوق بدم! مذهب من، نه اسلام، نه مسیحیت و نه هیچ دینی، تنها انسانیتی ست که برای فهمیدنش تمام تلاش ام رو کردم! چیزی که از تمام ادیان درک کردم! و این برام کفایت می کنه. اعتقادات من در خانواده ای شکل گرفته که انتخاب در اون معمول بوده و هیچگاه سرزنشی همراهش نبوده و همین باعث شده که جسارت انتخاب و بیان افکار در من رشد کنه. این ها رو گفتم که به اینجا برسم؛
من از این متنفرم که شخصی هر قدر هم نزدیک در مورد مسائل شخصی دیگران اظهارنظر کنه و یا خیلی راحت بدون هیچ منطقی سعی کنه اعتقادات طرف مقابلش رو تغییر بده!
مامان برخلاف من به مسئله حجاب پایبند هست. و این چیزی هست که سالها همه باورش کردیم و هیچگاه در موردش بحثی نکردیم. از دید مامان ِ من! حجاب مکمل تمام مسائل مذهبی هست که بهشون معتقد هست.
من اینطور فکر می کردم که کسانی که در اروپا زندگی می کنن حداقل خیلی بیشتر از ما که در ایران زندگی کردیم و می کنیم، تمرین دموکراسی کردن اما توی این یکهفته دیدم ابدا" اینطور نیست! و البته این موضوع تنها مختص ایرانی های ساکن اینجا هست!
یعنی تو بگو اگه یه خارجی به مامان زل بزنه! یا نگاه عجیبی داشته باشه! نگاهشون به من که بی حجاب هستم خیلی بیشتر هست تا به مامان! اما امان از این ایرانی ها! توی فرودگاه باشی، توی جمع فامیلی باشی! توی مراسم عروسی باشی! خیلی اتفاقی توی سه شنبه بازار یه ایرانی ببینی! توی خونه نشسته باشی! بالاخره یکی پیدا میشه که عنوان کنه: " این روسری چیه که سرتون کردید!!؟ نمیشه درش بیارید؟" توی این مدت مامان هیچ عکس العمل خاصی نشون نداده، جز اینکه تنها توضیح داده که برخلاف خیلی ها که به حجاب عادت دارند، بهش معتقد هست! اما من با دیدگاههای خاص خودم و اینکه هیچگاه خودم و البته دیگران رو ملزم به توضیح نمی دونم، جوش آوردم! کار به جایی رسیده که خیلی محکم به آقای هیس یادآور شدم :" مسائل اعتقادی هرکس به خودش مربوطه!! یا تو این رو تذکر بده یا من تذکر می دم!"
و البته یکبار هم خدمت مادرشوهر محترم یادآور شدم که :" من فکر می کردم اینجا دموکراسی هست!! اما انگار اشتباه کردم!!"
جالب این هست که اگر توی خیابون مثلا" یه خانوم رو تنها با یه بیکنی ببینیم ابدا" عجیب نیست اما کافیه همون خانوم رو با یه روسری ببینیم،... خودتون تا آخرش رو بخونید!
با اینکه موضوع روسری مامان دیگه از اون تاب و تب اولیه افتاده و خانواده آقای هیس هیچ نوع بی احترامی نکردن و رفتار بسیار صمیمانه ای با مامان داشتن و دارن، اما این روزها به این فکر می کنم که اگر من پایبند به حجاب بودم، رفتار خانواده آقای هیس با من چطور بود؟!

۲۴ نظر:

هاD گفت...

منم مثل شما فکر می کردم اونجا دموکراسی مطلق حاکم باشه . ولی انگار این‌طور نیست .
در کل از نظر من روسری توجیه نداره . اگر زن باید بپوشونه مرد هم باید بپوشونه .

ماه مون گفت...

اتفاقن هفته گذشته استادمون داشت سر کلاس همین مسئله رو بیان میکرد.
خودش می گفت دخترش حجاب سفت و سختی نداره ولی به اینم معتقده هر کسی رو تو قبر خودش می زارن و اون نمی تونه اعتقاد خودش رو به زور به کس دیگه ای تحمیل کنه .
متاسفانه ما ایرانی ها احترام به عقاید همدیگرو زیاد یاد نگرفتیم.

golabatoon گفت...

چرا من غصه ام گرفت ؟!

ulduz گفت...

madar shohare manam kheyli momen bud( va hast)vagti umad inja ba rusary bud. vali bade ye modat( hodude 1 sal) "etegad"esh ham avaz shod. inja fahmid ke dide shodane mu gonah nist va kasi ro be gonah nemindaze va khoda ham adamo na be khatere hejabesh balke ba meyerhaye digeyi dust dare -ya nadare. manam be hamin motagedam.va mokhalefe hejab..

Toranjbanoo گفت...

سلام عزیزم
خوبی؟؟؟
اول اینو بگم که یادم نره:
اون سایت اینه:
www.livemocha.com
امیدوارم بتونی ازش استفاده کنی و کمک خوبی برات باشه.
درباره پستت، راستش به نظر من هم مسخره ترین چیزی که در همه ما ایرانی ها متاسفانه رسمه همینه که خیلی به قیافه، به لباس پوشیدن، به طرز فکر و به هرجور موردی که صرفاً شخصی هست کار داریم!! من از وقتی اومدم اینجا روسریم رو برنداشتم، دلیلش هم برای خودم موجهه. جالب اینه که هندی ها منو با تعجب نگاه می کنن اما با هرکدومشون که حرف می زنم حتی هندوهایی که با مسلمونا مشکل دارن منو نه تنها تحقیر نمیکنن که تحسین می کنن. با این که روسریم محکم هم نیست. اما هر ایرانی که عکس منو دیده (عکسی که اینجا گرفتم) فوری می گه: وا! روسری چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم چی باید بگم؟ خیلی بده که اینقدر هنوز یاد نگرفتیم که اینی که این کار رو می کنه خودش شعور داره و حتما یه دلیل محکم برای کارش هست....

دینا گفت...

سلام. منم به حجاب اعتقاد دارم. ایمان دارم بهش. حرف دیگران هم برام مهم نیست.
مامانتم کارش قابل تحسین هستش و حمایت شما ازش قابل تقدیر :)
عمه من با اهل بیتش آلمانن. همه اشون بی حجابن الا عمه ام که بعد بیست سال هنوز روسری سرش هست. اونا به کار هم کار ندارند!
خوب اون موقع ازت خواستگاری نمیکردند :دی
در ضمن عکسهات دیدم. تو عکس عروسی تهران فوق العاده بودی. خیلی خوشم اومد. ایشالله که خوشبخت بشین :)

خانوم زیگزاگ گفت...

در این مورد تمام صحبت ها رو تو کردی و حرف ها رو زدی... من فقط میتونم بگم متاسفم که هنوز این مسئله ی آزادی بیان فقط به صورت یه شعاره و به عنوان "اعتقاد" برای مردم جا نیفتاده.

خودم گفت...

می گم این عکستون که پشتتون درختای پاییزیه خیلی خوشگله :)))
خیلی زیبا می باشی D:

خودمم گفت...

حرف ِ حساب که جواب نداره !!

مادام ماری گفت...

متأسفانه این مشکل خیلی ریشه ایه و با زندگی توی غرب یه سری از رفتارها و افکار و عقایدی که فقط مختص ایرانیهاست به هیچ وجه تغییر نمیکنه. فقط میتونم بگم متأسفم، همین!

روزانه های یک دوشیزه گفت...

می فهمم چی میگی
ما ایرانی ها حالا حالاها باید تمرین دموکراسی کنیم
یعنی تو ایران هم اگه آزادی افکار و عقاید بشه باز ما خودمون خودمون رو آزار میدیم

نسرین گفت...

کار مادرت واقعا قابل تحسینه . نه به دلیل حجابی که من هم بهش معتقدم ! نه ! تنها به این دلیل که ارزش اعتقادش رو به دلیل یک سری حرفهای مفت زیر سوال نمیبره و روی حرف خودش پایبنده ! نمونه ی مادر منه مادرت . که تو خونواده ی مادریه مادرم کسی به حجاب معتقد نیست و مادر من بین تمام اونها همیشه حجاب داشته و کسی هم جرات پرسیدن این رو ازش نداشته که چرا چادر اون هم تو این جمع ؟! لذت بردم از داشتن چنین مادری ... خدا برات حفظش کنه جیغی !

غزلک گفت...

از بس سر این قضیه حجاب و گذاشتن و برداشتنش زور بوده دیدن کسی که با اعتقاد خودش حجاب داره عجیب شده برامون مخصوصا تو یه کشور اروپایی.
البته من خودم همیشه یه همچین کسایی رو با این اعتقاد تحسین میکنم.

غزلک گفت...

رو پست قبل هر کاری کردم نشد نظر بذارم میخواستم بگم این همه گفتی با عجله موها و آرایشتو درست کردن به این قشنگی و شیکی بودی.چقدر هم به هم میاین ایشالا که خوشبخت شید.

یه فنجون چایی داغ گفت...

به جون خودم من تو پست قبلی نظر گذاشته بودم نکنه ناراحت شدی سرم جیغ زدی حذفش کردی؟

ناشناس گفت...

I agree with you compeletly.This is my problem as well i have hejab and i live in England. I have no problem with other nationalities but as soon as i met an iranian i have to explain why i am having scarf and my parents are not arab!!!
It is funny.isn't it?/

خانم صورتی گفت...

اولا که عروسیتون مبارک دوباره.
ثانیا که چرا ما ایرانیا اینجوری ایم واقعا؟!!
ثالثا که کی عکس گذاشتی؟؟منم میشه ببینم جییییییغ؟؟؟؟

اُلیــــــــــــو! گفت...

مـامـان مـن هم دقیــقا همین طوره..وقتی میرفت به بــرادرم سـر بزنه انقـد که ایـرانی ها بهش نگـاه می کردن و می پرسیدن چرا حجاب داری انگلیس ها نمی پرسیدن..کــلا مـا ایرانی ها همه جـا ایرانی هستیم!

سانی گفت...

عصبانی نباش از این قضیه . کافیه با ملایمت همین حرفها رو براشون توضیح بدی .
حیف شد به عکس های پست قبل نرسیدم :(

خانوم گفت...

منم اين موضوع به نظرم خيلي توي ذوق مي زنه. كسي كه به آزادي خودش احترام ميگذاره اما تا مي بينه يكي مثل خودش نيست جيغ و ويغ مي كنه(بلا نسبت تو) كه اوا!چرا اين اينجوريه؟

خودم گفت...

مرسی که به وبلاگم اومدی. خواستم بگم اگه خواستی باز بیای و منو خوشحال کنی آدرسم عوض شده که برات گذاشتم. خوش باشی عزیزم :)))

مداد رنگي گفت...

فكر نميكنم رفتار بدي باهات ميداشتن. مثل همين الان باهات رفتار ميكردن.

مریم گفت...

سلام
ما هم به زودی راهی ِ دیار غربتیم !
بسیار روان و زیبا مینویسی
به من هم سر بزن
و اگر با تبادل لینک موافقی بهم خبر بده
موفق باشی دوست عزیزم...

مرمر گفت...

چقدر جالب چون منم فکر می کردم این قضیه باید اونجا کاملاً هضم شده باشه. پس نتیجه گیری می کنیم که در همه جای دنیا این حس فضولی همیشه مردم رو قلقلک می ده.
راستی من الان خیلی ناراحتم که شما عکسها رو حذف کردی! پس من چی ؟ الان برای اینکه حس کنجکاوی من ارضاء بشه یا باید دوباره عکسها رو بزاری یا برام ایمیل کنی. خوب بعدش منم از خجالتتون در میام.